تبليغاتX
سرگشتگی
دغدغه های سپهر صمیمی درباره فرهنگ و هنر

از شامپانزه تا ایو

وال.ای، محصول جدید نوابغ کمپانی پیکسار، از آن دسته فیلم هاست که به گذشت زمان نیاز ندارند تا جاودان بودنشان ثابت شود و مستقیما به کلاسیک های سینما بدل می شوند. در عین حال وال.ای خود ادای دینی به تاریخ سینماست. مثل ارجاعات زیادی که به فیلم های مشهور تاریخ سینما از جمله ادیسه فضایی کوبریک و ئی تی داده و بخصوص نماهایی از فیلم سلام دالی (جین کلی) که وال ای در نوار ویدئو تماشا می کند و عشق او به ایو در 700 سال پس از امروز را به موزیکال های عاشقانه تاریخ سینما پیوند می دهد.
در این میان مشهودترین عنصر فیلم، ایده عشق دو ربات به هم، با شکل و کیفیتی انسانی است. اما آیا چنین ایده ای امکان پذیر است؟ از دل این پرسش، سئوال بزرگتری نمایان می شود: آیا سرنوشت مسیر تکاملی هر موجود هوشمندی، که شاید ربات ها هم بتوانند وارد این مسیر بشوند، مشابه انسان خواهد بود؟ یا در زبانی دیگر، ابعاد انسانی ما منحصر به خودمان است یا موجودات هوشمند دیگری اگر یافت شوند همین خصوصیات را، که ما به آن انسانی نام داده ایم، بروز خواهند داد؟ پیش از این، این ایده که روبات ها مثل انسان رفتار کنند بسیار در سینما استفاده شده است مانند هوش مصنوعی(A.I)  یا ادیسه فضایی کوبریک. ابتدا برای پاسخ به این پرسش باید دید هوش در ما چه روندی را طی کرده است؟ بنابراین، باید به سیر تکامل انسان نگاه کرد.البته باید گفت دیدگاه اسطوره ای/مذهبی آدم و حوا و بشر اولیه در چارچوب این بحث نمی گنجد و زاویه دید این نوشته از آن سو نخواهد بود.
 نزدیک ترین گونه ها در روند حیات به انسان پریمات ها(نخستی ها) هستند، شامل شامپانزه، گوریل و بعضی میمون ها که تنها انسان نماهایی هستند که توانایی حل مسئله دارند. یعنی به حدی از تکامل رسیده اند که قادرند برای یک موقعیت جدید که تا به حال به آن برخورد نکرده اند در سطح درک خود راه حل پیدا کنند. و این یعنی تولید اطلاعات و ادراکات جدید و در یک کلمه هوشمندی. در تحقیقات اخیر در مورد هوش اجتماعی اینها تجدید نظرهای بسیاری شده است.اولین زندگی اجتماعی فعال، یعنی وابسته به تفکر حیوان و نه صرف غرایز ژنتیکی، در این گونه ها دیده می شود. در حد غریزه زندگی اجتماعی پیچیده ای مثل لانه های عظیم موریانه ها و دیگر حشرات یا دسته های پرندگان و غیره وجود دارد اما تمام آن بدون وجه نصمیم گیری و هوش است و صرفا در جهت انتقال ژن ها به نسل بعد. مثلا عنکبوتی به نام بیوه سیاه که نرش را می خورد. نر هیچ ایثاری نکرده، بلکه غذایی برای ماده شده تا ژن های نر را بهتر به نسل بعد انتقال دهد، و اینها براساس اراده کور تکامل در طبیعت است.اما این انسان نماها، در زندگی اجتماعی خود؛ فعالانه به تولید مفاهیمی مثل قدرت، سیاست، ائتلاف و توافق و حتی عشق و ایثار می پردازند. در مطالعه ای روی شمپانزه های یک باغ وحش، گله شامل 3 نر و تعدادی ماده بود. نر سردسته طبق معمول شامپانزه ها نمام ماده ها را در اختیار دارد و به دو نر دیگر سهمی نمی رسد. پس از چند سال با پیر شدن نر اول، نر دوم تلاش کرد سردسته شود اما زورش به نر اول نمی رسید تا اینکه نر سوم به کمکش آمد. ائتلاف این دو ماده ها را در اختیار گرفت و بیشتر ماده ها به دومی و سهم کمی به سومی رسید. از این به بعد هرازگاهی که نر دوم بخشی از ماده هایش را با سومی می دید  تحملش را از دست میداد و با پس گرفتن ماده ها، سومی حمایتش را قطع می کرد و ائتلاف شکست می خورد و نر اول به قدرت باز می گشت. بنابراین آن دو دوباره مجبور به همکاری می شدند. این نمونه ها از مناسبات قدرت در زندگی اجتماعی نشان می دهد این مفاهیم بسیار ریشه ای تر از پیشینه چندصدهزار ساله بشر متمدن است. درعین حال دیدیم چگونه یک موجود دارای هوش در مواجهه با مسئله ای که قبلا با آن برخورد نکرده بود، با یک پاسخ رفتاری یک پارادایم را تولید می کند که شاید پیش از او، در آن موجودات وجود نداشته است.
هال 9000، کامپیوتر مشهور فیلم  2001:یک ادیسه فضایی، به همین شیوه طغیان می کند.او که کنترل تمام سفینه را بدست دارد احساس قدرت می کند و فریبکاری و سرکشی او علیه اراده بشر تا کشته شدن یکی از فضانوردان پیش می رود تا بومن او را از کار بیاندازد. همین اتفاق در وال ای تکرار شده و حتی Auto، کامپیوتر سفینه حامل انسانها در فیلم با آن دوربین قرمز مرکزی از نظر ظاهر بسیار شبیه هال 9000 است. صرف نظر از ایده طغیان ماشین در برابر انسان که بجز شرح بالا در فیلم های بسیاری دیده می شود(مثل ماتریکس، ترمیناتور، من روبوت و...) ایده ربات هایی با عواطف انسانی کمتر مورد توجه بوده است. درA.I  پسر/روبات ساخته شده تا مهر مادرش را به دل بگیرد، و حاضر است هر کاری برای این عشق انجام دهد بنابراین این عشق حالتی اساطیری و ابدی می یابد. اما در وال ای ما با روبات هایی با دلمشغولی های روزانه و وجوه شخصیتی ریز و درشتی روبروییم که عاشق می شوند بنابراین شخصیت پردازی ها بسیار واقع گرایانه تر(انسان گرایانه تر) و ملموس ترند.
باز به بررسی این هوش باز می گردیم. شاید روبات ها در مسیر تکاملی شان به سطحی از هوش برسند که مفهوم "من" در آنها ایجاد شود. یعنی شخصیت دار شوند و فرق خود و دیگران و مرز خود با جهان خارج را درک کنند. شناختی که حتی در انسان نیز از ابتدا وجود ندارد و چند هفته پس از تولد ایجاد می شود.در این صورت کم کم بسیاری جنبه های رفتار انسانی در آنها دیده خواهد شد. مثل وال ای هر چیزی که ممکن است روزی بدردش بخورد جمع خواهد کرد، برای حفظ آن "من" از تهدید خارجی احساس ترس خواهد کرد، نسبت به آنچه در محیط اطرافش اتفاق می افتد کنجکاو می شود، برای حل مشکلاتش نگران خواهد شد و تصمیم خواهد گرفت و حتی ممکن است مثل وال ای با دیدن فیلمی عاشقانه برای آن "من" احساس کمبود کند و برای تقلید از فیلم دست ایو را بگیرد.صحبت نکردن ایو و وال ای و اصوات ابتدایی که تولید می کنند و حتی اسم  eve حوا اشاره به همین بدویت هوشی و احساسی دارد.کما اینکه در مورد نخستی ها دیدیم بسیاری از مفاهیم و روابط پیش از سخن گفتن در آنها شکل گرفته بود و برای بسیاری از جنبه های هوش و آگاهی نیازی به کلام نداشتند.احساس هایی مثل ترس، عشق، کنجکاوی، امید و نگرانی نیز در این دو بسیار بچه گانه و بدون پیچیدگی و اولیه است.
در نهایت می توان پرسید آیا سرنوشت این روند تکاملی هوش، نابودی به دست خودش است؟ آیا مانند آینده در وال ای،اثر اندکی از این شعور در قالب زندگی نباتی باقی خواهد ماند و در آخر خود را از نابودی نجات می دهد یا آنقدر دنیای خود را تکنولوژیک می کند تا از وجوه انسانی خالی و به همان ماشین های ساخت دستش تبدیل شود؟ پاسخ به این سئوالات شاید از عهده بشر خارج باشد ولی فکر کردن به آن اجتناب ناپذیر است. در آن هنگام شاید آن وجوه را در وجود موجودات هوشمندی بتوان یافت که در میانه این راهن تکامل هوشی باشند.تصوری که شاید در نگاه اول مسخره به نظر بیاید و لی به همان اندازه که به فانتزی پهلو می زند جالب و شاید هولناک است.

نوشته شده توسط سپهر صمیمی در ساعت 22:35 | لینک  | 

رنگ و نقش خاطره

مینای شهر خاموش روایت کننده داستان نسلهاست. سه نسل  با درکهای متفاوت از مفهوم عشق  با هم همراه  می شوند تا در  سیری مشترک به درکی  از روابط  خود برسند  مضمونی که بارها در فیلم های جاده ای تاریخ  سینما ( بخصوص توت فرنگی های  وحشی ) تکرار  شده است .

دکتر  پارسا  به بهانه یک عمل جراحی پس از سی و چند سال  به در خواست  دوست قدیمی  پدرش « قناتی »  به ایران  می آید و با او و راننده  جوانش  هم سفر می شود که  به بم می روند تا بتواند در این   سفر  گذشته اش را بازیابد . رفته رفته  رازها  بر ملا می شود  ، وکم کم  داستان زندگی این سه در حین  سفر باز گو می شود . قناتی پیر مردی که نماد نسل  قدیم است روایتگر  عشق  در دوران  عاشقی  های پرسوز  و گداز  و عظیم می شود . بنابراین در جوانی  هنگامی که سرهنگ  پارسا  پدر دکتر  پارسا  عشقش  را تصاحب  می کند ، یاد  و خاطره  او را  حفظ می کند و دیگر  سراغ  هیچ  دختری نمی رود . در مقابل  ایراج  راننده جوان  قناتی که آنها را به  بم  می برد  ، به تمام  دخترانی که در خیابان می بیند  عنایت دارد ،  و می گوید با یک کارت اینترنت می شود با  25  نفر دوست  شد  .

اما پارسا ، سرگشته  بین  این دو مسلک  و با سابقه  زندگی  زناشویی ناموفق در آلمان ، سراغ  عشق  زمان نوجوانی  در بم را می گیرد  تا شاید  بتواند با گذشته خود آشتی  کند  . سرهنگ با شمایل یک  پدر سنتی او را به  زور  به آلمان می فرستد تا تحصیل  کند اما باعث  نفرت  پسر از خودش می شود که گناه  جدایی از عشق  نوجوانی را برگردن  پدر می اندازد، اما پاشنه آشیل  فیلم  از  همین جا آشکار می شود . شخصیت  ها گاهی  به سمت  سیاه  و سفید  شدن پیش می روند. در ابتدای  فیلم  دکتر پارسا  آنچنان  غرق  شده در نفرت  از گذشته  و ترس  از بازگشت  به ان  تصویر  شده  که بیشتر به  سنگی  بی احساس  و عصا  قورت داده ای می ماند کسی که  هیچ  عکس  العملی در مقابل  ترک   همسرش نشان  نمی دهد و فراموس می کند هدیه دخترش را باز  کند و حتی  به او اجازه  بدرقه کردن در فرودگاه را هم نمی دهد .اما این  ضعف  اولیه در تغییرات  ملموس و باور  پذیر به کمک بازی خوب  و ظریف  شهباز نوشیر گم می شود  .  فصلهای ابتدای فیلم  سعی بر مقایسه   شرایط  زندگی دکتر پارسا در آلمان و ایران دارد .اما  همین  اشارات  به سردی  روابط  انسانی در آلمان  و خون  گرمی  ایرانیان ( مثلا فصل  استقبال  از  فرودگاه )  و نظم و قانون مواردی در آلمان و بی قیدی و بی نظمی  افراط  زیادی  به کار رفته  که به فضای  اغراق   شده  و خط کشی  شده فیلم دامن  می زند . گرچه  این فضا  بار طنز  به فیلم  بخشیده و وجود شخصیت مثل دختر دکتر  به فیلم  واقع بینی بخشیده است .

با ورود  دکتر  به ایران  فلش  بک  ها  به دوران  کودکی  اش  آغاز  می شود با وجود این  فضا سازی از  گذشته ما دلیل  ترس از  بازیابی  خاطرات  و نفرت  او از  پدرش  را نمی فهمیم  . صرف  فرستادن او برخلاف  میلش  به آلمان اگر  توجیه  فیلمساز برای  این نفرت  باشد باز  هم نشان دهنده گرفتاری روایت در  همان  خط کشی های سیاه و سفید یاد شده است و ضعف   در پرداخت  شخصیت  همزمان فیلم  به دو شخصیت  اصلی دیگر می پردازد  و از این  جا جانبداری به نفع  قناتی  ، پیر مردی که کم کم به شمایل  سنت  تبدیل می شود ،آغاز  شده است  . ایرج  مشروب  می فروشد  تا خرج  عمل  زیبایی بینی  دوست دخترش  را فراهم کند . در حالیکه  قناتی  عمری را با در آمد  کار  موسیقی  گذرانده . البته  دوره  این  جور آدم ها  از دید کارگردان  سر آمده زیرا صدای  قناتی در بوق  و دود  ترافیک  تهران  فید می شود .

موسیقی  از نقاط  قوت  فیلم است . در فصلهای  ابتدای  فیلم موسیقی  با گیتار  و  ویولن  فضای   غربی  دارد  که متناسب با تغییر فضای  فیلم  و شخصیت  پارسا ، به سمت  تلفیق  با موسیقی  ایرانی  می رود ولی به هوشمندی  از این  تلفیق   جلوتر نمی رود . در خانه  قدیمی هم به خوبی از تضعیف  های  قدیمی برای  فضا سازی  نوستالژی  کودکی پارسا استفاده  شده است  . البته  هنگامی می فهمیم این نو ستالژی همیشه با دکتر هست که در اتاق  عمل  صدایی از کودکی هایش در ذهنش  می گذرد .

رضویان به حق  سیمرغ  کارگردانی  جشنواره  فجر را برد و ریتم، روایت و ارزش  های تکنیکی  فیلم ، فیلم برداری چشم نواز  و موسیقی  و صدا گذاری مناسب فیلم  بسیار  ارزشمندند . بازیگری نیز  از نقاط  قوت  فیلم است بخصوص  صابر ابر در نقش  ایرج  که در دایره زندگی نقش  کاملا  متفاوتی  ایفا کرده بود  و خوشبختانه  توانسته در دومین  فیلم  خود در  ورطه  نقش های موفق تکراری   نیفتاده  باشد .

حجم  زیاد تبلیغات  چای  و غیره  زیاد است وتوی  ذوق  می خورد . این ها بهمراه  باج هایی که داده  شده آزار دهنده است ، مثل پلانی که برادر  دکتر  از اینکه  در ورود به ایران  در فرودگاه  مشکی  برایش ایجاد نشده و مثلا به کرواتش  گیر نداده اند  متعجب  می شود در  نهایت اینگونه ارزش گذاری و جانب  داری به سود نسل  های گذشته و مسلک سنتی  از ارزش های فیلم کاسته  . با وجود این ، فیلم ، آنهم در وضعیت  اکران  فیلم های مبتذل و بی ارزش  بسیار قابل  تقدیر است .

 

 

نوشته شده توسط سپهر صمیمی در ساعت 18:58 | لینک  | 

نوشته شده توسط سپهر صمیمی در ساعت 20:36 | لینک  | 

 
گزارش بازدید بچه های پزشکی ایران (مهر 85) از شیرخوارگاه آمنه.26/4/86 magnify
1
شیرخوارگاه آمنه،ولی عصر، بالاتر از میدان ونک.اینجا یکی از هزاران مؤسساتی است که فراموش شده ترین قشر جامعه یعنی کودکان بی سرپرست و معلول در آنجا نگهداری می شوند.آمنه دولتی است اما اینطور که راهنمایمان می گوید با کمک مردم می چرخد و اینکه شکر خدا وضعشان بد نیست.از نوزاد چند روزه تا نوجوان 13-12 ساله،سالم و معلول اینجا تحت پوشش هستند.دسته بندی بر اساس سن است و روند کار،ساده:بچه که به اینجا تحویل داده می شود،اول قرنطینه می شود.در آنجا بیماری یا نیاز های خاص اش در پرونده ای ثبت می شود تا وقتی به بخش خودش رفت روش نگهداری اش مشخص باشد.پزشک شبانه روزی،روانشناس،داروخانه،اتاق پرستاری در هر بخش،اتاق بازی.اینجا همه چیز هست.از این بچه ها تعدادی به فرزند خواندگی پذیرفته می شوند،تعدادی هم هر کدام یک حامی دارند که هر ازگاهی به آنها سر میزند.اما...
2
از در که می رویم تو،چند نفری در حیاط شیرخوارگاه ایستاده اند.بچه ها کم کم جمع می شوند،دو سه نفری که ماشین داشتند تعدادی را رسانده اند و بقیه با تاکسی می آیند.صندوق عقب ماشین ها پر از کارتون های خوراکی است که به خرج کمیته پژوهشی دانشکده تهیه شده.حدودا 30 نفری می شویم.نگاهی به اطراف می اندازم،دور حیاط چمن و درخت کاری شده است ومنظره خوبی دارد.سالار بچه ها را جمع می کند و می رویم تو،کمی عدم هماهنگی و دقیقه ای معطلمان می کنند.ساختمان نوساز و تر و تمیز،کارگر ها مشغول تعمیراتند.سالن کمی به هم ریخته است.
خانمی با پوست سبزه و غبار سختی کار بر صورت،راهنمای ماست.وارد "خانه کودکان" می شویم.اینجا سن بالاتر ها را نگه می دارند،یک راهروی طولانی که دو طرفش اتاق خواب،اتاق بازی و دستشویی قرار گرفته.روی دیوار بین تابلو های نقاشی و تزیینات بچه گانه،وایت بوردی توجه را جلب می کند:اسم بچه ها و مشکل خاص هر کدام نوشته شده و اینکه پرستارش چه کند.دیابت،فاویسم،لاکتوزومی،هموفیلی،همه جور بیماری پیدا می شود.اکثرا هم کار درمانی می شوند،هم روان درمانی.هر اتاقخواب 4 تخت و 4 بچه،وارد که می شوم پیام با "یاسین" گرم گرفته.دستش را بالا می گیرد تا یاسین بزند کف دستش و او بگوید:" آخ!زورت زیاده!"و یاسین خوشحال به نوبت کف دستهامان می زند.11-10 ساله میزند و انگار سالم."فرشاد" هم می خواهد امتحان کند،بچه تر است و پایش معلول.از دست هایش مثل عصا استفاده می کند و جلو می آید...
3
...منظره پای فرشادو که دیدم تازه فهمیدم اینجا چه خبره،موهای تنم سیخ شده بود.از اتاق اومدم بیرون و اتاقای دیگرو دید زدم.وقتی از پشت شیشه چشمم به "بهنام" افتاد یخ کردم:انگشتا و مچش مستقیم از کتفش زده بود بیرون،ساعد و بازو نداشت.رفتم تو اتاقشون،داشتن بازی می کردن.بهنام داد زد:من خیلی بزرگم!...چشمامو بستم،از وسط شلوغی اتاق زدم بیرون و رفتم طرف در،سرمو پایین گرفته بودم.به حیاط که رسیدم رفتم پشت ماشین محمد.هنوز نشسته بودم که سرازیر شدن،احساس سبکی کردم....
4
بخش بعدی بچه های کم سن و سال تر هستند.7-6 ساله ها مثل بخش قبلی اتاق های 4 تخته داشتند،بچه تر ها اما تخت نرده دار دارند.پرستار تذکر می دهد سرو صدا نکنیم تا بچه ها که حالا همه خواب بودند بیدار نشوند.خوراکی ها پخش می شود.بچه ها را که سرسری نگاه می کنم نگاهم روی یکیشان قفل می شود:روی شکم خوابیده،مرتب سرش را بلند می کند و به تشک می کوبد و من نمی دانم خواب است یا بیدار.
به طبقه بالا میرویم،محل نگهداری موقت تا پرونده بچه صادر شود.اتاق اول نوزادان هستند.اسم هر کدام روی شیشه نوشته شده و تاریخ تولد:منیر(3/3/86).تقریبا 2 ماهه است اما انگار هنوز جنین است،یا امیر منصور(10/3/86)که به پشت افتاده و کسی نیست تا هی تقلا نکند غلت بزند.بقیه بازدید صحبت های راهنماست تا وقتی پایین می رویم.حالا رسید هم آماده شده:کد 3411، برادر دانشگاه ع پ ایران برای چند کارتن خوراکی ثبت شده و 120000 تومان پول.
پذیرایی می شویم و بعد که مدیر می خواست حرفش را شروع کند چند نفری بی حوصله سخنرانی بیشتر می زنیم بیرون و تا ونک که پیاده می رویم همه انگار به یک چیز فکر می کنیم:که چه کم دیده ایم،که دغدغه هامان چه کوچک بوده است و در "آمنه" ها چه می گذرد...
نوشته شده توسط سپهر صمیمی در ساعت 19:38 | لینک  | 

موسيقي زيرزميني چيست؟

سپهر صمیمی sepehrsamimi2006@yahoo.com 

اولين باري كه آهنگي كه بتوان آنرا زيرزميني  محسوب كرد شنيدم ۵ سال پيش بود كه آهنگ مهموني از گروه zed bazi روي گوشي های موبايل Bluetooth مي‌شد. شروع جنبش موسيقي زير زميني ايران به 6-5 سال پيش بر مي‌گردد. اما واقعا موسيقي زير زميني به چه نوع موسيقي گفته مي شود؟

 تا قبل از رواج تكنولوژي نوار كاست، موسيقيدانان آثار خود را به فرمي آماده مي‌كردند كه مطابق ميل شركتهاي تهيه كننده موسيقي باشد، كه طبيعا باعث مي‌شد موسيقي در كليشه هاي پذيرفته شده تكرار شود تا مبادا سرمايه‌گذاري شركتها به مخاطره بيفتد. با عرضه نوار كاست در دهه 70 ميلادي وبعدها CD و انفجاررسانه‌ها و شروع عصر كامپيوتر ديگر هر كس مي‌توانست حتي در خانه خود آهنگ سازي كند وبعدها با اينترنت امكان پخش آن نيز فراهم شد. بدين صورت صدها سبك جديد و تركيبي توليد شد و موسيقي underground به عنوان بخشي از هنر آوانگارد (پيشرو) به وجود آمد. اين سبكها كه كم كم همه گير مي‌شدند شورش حاشيه بر متن جريان رايج موسيقي بودند. البته در كناراين جريان، جريان متفاوتي نيز امروزه وجود دارد:‌ هنرمندان آن اصرار دارند جز در سايتها محدود و كنسرتهاي خصوصي  هنر خود را عرضه نكنند و مخاطب محدود ولي خاص خود را داشته باشند.

 در ايران اما اين جريان كاملا متفاوت است. با ورود اينترنت به ايران و آشنايي با سبكهاي مختلف موسيقي و همزمان فضاي آزادتر براي موسيقي در دولت هفتم و هشتم، بازار موسيقي رونق پيدا كرد. "آزاد سازي موسيقي پاپ" (به گفته مسئولين) براي نسلي از جواناني كه افكار و مولفه‌هاي فرهنگي متفاوتي با نسلهاي پيشين  داشتند به توليد انبوه آلبوم هاي پاپ و كنسرتهاي مختلف انجاميد كه تا حدودي جاي موسيقی لس آنجلسی را گرفت. اين نسل خود را در فضاي آزاد جهاني مي‌بيند و مي‌خواند در دنيايي بدون مرز و با دسترسي با امكاناتي كه در كشورهاي پيشرفته هست خود را مساوي با ديگران کشورها تصور كند. با اين وجود خط قرمزها با اينكه عقب تر رفته بودند اما همچنان وجود داشتند. در اين وضعت رشد بيشتر موسيقي و رواج اينترنت شرايط شكل گيري موسيقي زيرزميني را ايجاد كرد. بنابراين موسيقی زيرزمينی ايران برخلاف غرب به علت نبود مجوز و مجالی برای عرضه خود زيرزمينی شد. از اواخر دهه 70 اين جريان با بيان كردن مسائل جوانان مدرن شهري توانست به موسيقي غالب و نشانگر فرهنگ آنان در آيد. موسيقي زير زميني ايران را به دو بخش مي‌توان تقسيم كرد:

 

بخش اول شامل رپ، پاپ/رپ و R&B:‌ اولين بار آلبوم اسكناس كاري از شاهكار بينش پژوه آغازگر سبك R&B بود. اما رپ فارسي به مفهومي كه امروز مي شناسيم حدود 6 سال پيش از زدبازي، امير تتلو، ابليس، هيچكس، تهي و... شروع شد. در ابتدا محتواي غالب آن مسائل قشر جوان مرفه امروزي مثل پارتي، ماشين و ... و يا جدل هاي بين اين گروهها بود، همانند آنچه در فرهنگ رپ غرب diss كردن نام دارد:‌ آهنگي كه در جواب و رقابت با گروهي ديگر خوانده مي شود. اما كم كم مسائل اجتماعي و دغدغه‌هاي فرهنگي و سياسي راه خود را در اين سبك پيدا كرد. چهره‌هاي شاخص رپ اجتماعي (معادل  Black rap در غرب كه با eminem از انحصار سياهان امريكا در آمد و جهاني شد) سروش لشكري (هيچكس)، ياس، بي باك، عرفان (مقيم آمريكا) و  شاهين فلاكت هستند.  اينها به همراه زدبازي، امير رضايا، O111 و رضا پيشرو مطرح ترين rapperهاي حال حاضر هستند و اين نشان مي‌دهد بخش عمده رپ فارسي لحن اجتماعي پيدا كرده است. آلبوم جنگل آسفالت  (هيچ كس) و آثار امير رضايا توزيع و فروش جهاني داشته‌اند كه نويد به رسميت شناخته شدن جهاني رپ فارسي را مي‌دهد.

 جدا از بحث محتوا، رپ فارسي برخلاف ابتداي كار كه رپ صرف بود به سمت پاپ/رپ،‌ تلفيق رپ با موسيقي سنتي و.. پيش مي‌رود تا هويت ايراني خود را پيدا كرده باشد. نمونه آن نيز آواز و سازهاي سنتي در آثار هيچكس و ياس است.

 پذيرش اين جريان مستقل هنوز براي بسياري سخت است. حسين عليزاده نوازنده تار معتقد است اين جريان تقليدي است: ‌»اين نوع جوان ها در ايران بيشتر از طريق ماهواره‌ها و دنياي بيرون از خودشان تغذيه مي‌شوند و سعي مي‌كنند آنچه مي‌بينند و مي‌شنوند را تقليد كنند، حتي اگر ارتباط ريشه‌اي و فرهنگي با آن مقوله نداشته باشند.»1  اما رپ اجتماعي يا سنتي نشان مي دهد اين جريان از تقليد صرف دور شده است. برگزراي كنسرت رپ در تهران توسط نيروي انتظامي نشان دهنده پذيرش نسبي اين سبك در جامعه است.

بخش دوم  راك، متال و سبكهاي مرتبط: در دهه 60 و 70 ميلادي هنرمنداني پا به عرصه گذاشتند كه كودكي آنها در دوران آشفته جنگ جهاني گذشته بود  و اكنون شرايط خاصي مثل جنگ ويتنام و شروع عصر رسانه را تجربه مي‌كردند. بنابراين هنر آن دوره شكلي اعتراضي به خود گرفت و در عرصه موسيقي راك و متال را به وجود آورد كه به درون مايه جنگ و مرگ و حقايق زندگي می پرداخت.  راك گرچه در ايران قدمت زيادي دارد اما مانند غرب شكوفايي آن با جوانان نسل جنگ  آغاز شد و در دهه 70 شمسي بسياري گروهها شكل گرفتند. گرچه ماهيت اعتراضي راك با موسيقي زير زميني همخواني بيشتري دارد، اما سخت بودن ترانه سرايي برای راك به فارسي، پيچيده ‌‌تر بودن آن و نياز بيشتر به امكانات  فني باعث شد در اين نمايش اعتراضي مشكلات اجتماعي رپ از راك پيش بيفتد. به خاطر همين بود كه آثار راك و متال بهتر توانستند مجوز بگيرند.

اولين  رويدادي كه راك ايران را رسمي كرد فستيوال موسيقي اينترتي سايت فرهنگي Tehran Avenue بود كه در سال 2002 برگزار شد2 و اكنون دوره چهارم آن در حال برگزاري است. اولين گروهي كه با اينترنت توانست  به نماد راك ايراني تبديل شود گروه اوهام (o-hum) بود و اولين گروهي است كه اشعار حافظ را با سازهاي سنتي و Alternative Rock  ترکيب کرده است. گروه كيوسك كه در كانادا فعاليت مي‌كند، معروفترين گروه سبك country ايران است كه اشعار اجتماعي را مطرح مي كند. گروه های متال و راك ايراني بيش از رپ فارسي در بازارهاي جهاني حضور دارند و موفق تر بوده اند. گروههايي مثل o-hum,127، فرزاد گلپايگاني، كيوسك كنسرت و انتشار جهاني دارند. در داخل نيز  شركت هايي مثل هرمس، بام آهنگ و آواي باربد، به موسيقي متفاوت ايران پرداخته‌اند. از ديگر گروههاي مطرح مي‌توان سرخس، آتشباد، mute agency،  mad city‌ و كهت ميان را مي‌توان نام برد.

البته در اين ميان محسن نامجو يك استثنا است. او كه يكه تاز شورش غالب ثابت موسيقي سنتي تبديل شده و منتقدين به آن «مدرنيسم دهاتي»، « پست مدرن» و آوانگارد نام داده اند اين روزها نماد موسيقي متفاوت ايراني است. به هر حال موسيقي نوپاي زيرزمين كم كم به دوران بلوغ نزديك مي‌شود و ديگر جرياني نيست كه بتوان ناديده‌اش گرفت و دير يا زود بايد پذيرفته شود. چه مسئولين موسيقی بخواهند چه نه، چون محدود كردنش مثل فيلترينگ اينترنت كاري بيهوده است.

 

پی نوشت ها:

1-    مصاحبه با راديو زمانه radiozamaneh.Com. www- 11 فروردين86

2-    سايت فرهنگي www.Tehran Avenue.com

منابع:

1. گاهنامه زيرزمين  zirazamin.se

2. كافه تهران cafe-tehran.com

3. سايت كلاه استوديو  kolahstudio.com

4. خبرگزاري مهر

 

 

نوشته شده توسط سپهر صمیمی در ساعت 1:28 | لینک  |